الشيخ فاضل اللنكراني

217

اخلاق فاضل (فارسى)

مطالعهء قرآن نورانيت و بركت زيادى دارد . يكى از خصوصيّات قرآن اين است كه حتى قرائتش به تنهايى باعث نورانيّت است حتّى اگر قارى به معناى آن هم آگاهى پيدا نكند ؛ « 1 » تا چه رسد به اين‌كه انسان در قرآن دقّت ، تدبّر و تفكّر كرده و بحث قرآنى داشته باشد كه بىشك عامل نورانيّت و معنويّت خاصّى براى او خواهد بود . كسانى كه روى قرآن كار كرده‌اند و با آن سر و كار دارند ادعا مىكنند : براى ما روشن است كه كار با قرآن نه تنها براى ما معنويت و نورانيت ايجاد كرده است ، بلكه مشكلات زندگى و مادى ما هم در سايهء ارتباط با قرآن يا كاسته شده و يا به كلى بر طرف شده است . و واقعيت همين است . « 2 »

--> ( 1 ) . عن أنس : قال لى رسول الله ( ص ) : يا ابن‌ام سليم ! لا تغفل عن قراءهء القرآن صباحاً و مساءً فإن القرآن يحيى القلب الميت و ينهى عن الفحشاء و المنكر . ( شرح نهج‌البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 10 ، ص 22 ؛ ميزان الحكمه ، ح 16497 ) اى پسرام سليم ! از خواندن قرآن غافل مشو ؛ زيرا قرآن دل را زنده مىكند و از فحشا و كارهاى زشت و ستم باز مىدارد . ( 2 ) . اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ احْطُطْ بِالْقُرْآنِ عَنَّا ثِقْلَ الْأَوْزَارِ ، وَ هَبْ لَنَا حُسْنَ شَمَائِلِ الْأَبْرَارِ ، وَ اقْفُ بِنَا آثَارَ الَّذِينَ قَامُوا لَكَ بِهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَ أَطْرَافَ النَّهَارِ حَتَّى تُطَهِّرَنَا مِنْ كُلِّ دَنَسٍ بِتَطْهِيرِهِ ، وَ تَقْفُوَ بِنَا آثَارَ الَّذِينَ اسْتَضَاءُوا بِنُورِهِ ، وَ لَمْ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ عَنِ الْعَمَلِ فَيَقْطَعَهُمْ بِخُدَعِ غُرُورِهِ . ( صحيفهء السجاديهء ، وكان من دعائه ( ع ) عند ختم القرآن ) خدايا ! بر محمد و خاندان او درود فرست و به بركت قرآن بار سنگين گناهان را از دوش ما بردار و صفات و خصال نيكوى نيكوكاران را به ما ارزانىدار و ما را پيرو نشانه‌ها و راه‌هاى كسانى گردان كه در بامدادان و شامگاهان قرآن را براى تو به پا داشتند و در خواندن و عمل به آن مىكوشيدند . تا بدان وسيله ما را از هر پليدى پاك سازى و پيرو نشانه‌هاى كسانى گردانى كه راه خود را با روشنايى و راهنمايى قرآن روشن كردند و آرزوى طول عمر و جمع مال و مانند آن ، آنان را از كار و بندگى باز نداشته كه به فريب‌هاى گوناگونش آنان را فرا گرفته ، تباه و بدبخت گرداند . علامهء افندى در شرح حال مرحوم طبرسى مىگويد : از شگفتىهاى روزگار بلكه از كرامت‌هاى مرحوم طبرسى - قدّس اللَّه روحه - داستانى است كه نزد همهء مردم شهرت يافته است و آن اين‌كه : وى سكته كرد و مردم تصور كردند او از دنيا رفته است ؛ و او را دفن كردند . پس از دفن در قبر به هوش آمد و چون هيچ چاره‌اى نداشت و نمىتوانست از كسى كمك بجويد ، در آن حالت نذر مىكند كه اگر خداوند او را نجات دهد كتابى در تفسير قرآن بنويسد . اتفاقاً دزدى براى دزديدن كفن او مىآيد و شروع به نبش قبر مىكند ، ناگهان طبرسى از داخل قبر دست دزد را مىگيرد ، ترس و وحشت ، دزد را فرا مىگيرد . طبرسى مىگويد : نترس ! من سكته كردم و اطرافيان چون تصور كردند مرده‌ام ، مرا دفن كردند ، سپس برخاست و دزد او را كمك كرده و به دوش گرفت و به منزل آورد ، در آن هنگام مرحوم طبرسى كفن را به همراه اموال زيادى به دزد داد و او نيز به دست مرحوم طبرسى توبه كرد و از افراد صالح گرديد ، سپس مرحوم طبرسى براى وفاى به نذر خود ، تفسير « مجمع البيان » را تأليف نمود و خداوند او را موفق به اتمام آن گرداند . مرحوم خوانسارى اين داستان را از كتاب « رياض العلماء » نقل كرده است و سپس مىگويد : برخى اين داستان را به ملا فتح اللَّه كاشانى نسبت داده و گفته‌اند : وى تفسير « منهج الصادقين » را پس از نجات از چنين مهلكه‌اى نوشت . به هر حال اگر اين داستان دربارهء مرحوم طبرسى صحيح باشد ، بايد مرحوم طبرسى هنگام آن سكته ، حدود شصت سال داشته باشد كه خداوند به بركت قرآن كريم او را نجات داده و پس از آن حدود سى سال ديگر در خدمت قرآن و زير پرچم تفسير زندگى كرد . . ( الآداب الدينيهء للخزانهء المعينيهء ، ص 210 )